تبليغاتX
نوشته هایی برای فردا
حرفهای خودمانی بی بغض و کینه
 اندر احوالات کنسرت رفتن من بابک جاهنبخش

 

 

ای وای

خدایی خیلی طرفدار دارم ها

خب حالا که دیگه کسی اینجا نمیاد یه مطلب میذارم برای فرداهایی که بیام بخونم و شاید به نظرم جالب باشه

برای اولین بار طعم کنسرت رو از نزدیک کشیدم

البته تو پارک آزادگان

شانسی و بدون هیچ برنامه ای سر از اونجا در آوردیم

هی دو دل بودم تا آخر منتظر بمونم وبرنامه کنسرت رو ببینم یا اینکه زود بریم خونه و سریال نابرده رنج رو ببینم

بهرحال موندیم

گفتن خواننده بابک جهانبخشی

من که نمیشناختمش

ولی وقتی برنامش شروع شد و شروع کرد به خواندن آهنگ هاش برای اولین بار بسیار از عالم موسیقی لذت بردم و حالی کردم

البت نه اینکه اصلا تا حالا حال نکرده باشم ولی این دفعه یکی از اون اولین دفعه ها بود

هیجانش جوری بود که تا فردا ظهرهنوز باهام بود

 گفتم من حتما باید یک بار دیگه برم کنسرت بابک جهانبخش

رفتم و آمارش رو در آوردم و فهمیدم 31تیر برنامه دارن

خلاصه گفتم زنگ بزنن و برام بلیطش رو اکی کنن ولی وقتی چند دقیقه بعد زنگ زدن که کدوم ردیف رو میخوای همه چیز تغییر کرد چون وقتی پرسیدم فرقشون چیه گفتن صندلی جلو شصت صندلی های وسط چهل اون اخر ها هم حدود سی

بهرحال بعد از شنیدن مبلغ ها خیلی سریع هیجانی که تو جونم مونده بود رفت و الانم به این فکر میکنم بگردم سی دیش رو از یه جا گیر بیارم وبا سی دی هیجان بدم خودم به خودم

خلاصه از دیشب این حس عذاب وجدانی رو که داشتم دیگه ندارم چون صدای بابک جهانبخش بسیار شبیه صدای من و اگر عالم از شنیدن صدای من محروم شد بجاش یکی دیگه که صداش شبیه من جور من رو میکشه

.........................................................................................

بعضی از لحظات زندگی به قدری شیرین که حد نداره ولی چه سود که این نیز....بگذرد

|+| نوشته شده توسط آق بزرگ در دوشنبه بیستم تیر 1390
 ....

 سلام

میخواستم تیتر بزنم مطلب آخر و خداحافظ

البته نه از این بابت که خودم رو لوس کنم وبخوام یه بازی احساسی راه بندازم بلکه از این بابت که فکر میکنم اینجا خط قرمزهام زیاد شده و شاید راحت نیستم تو نوشتن و لازم میدیدم یه اثباب کشی قایمکی داشته باشم وجایی بنویسم و حرف بزنم که هیچ کس من رو نشناسه حتی به صورت مجازی ولی خب فعلا پشیمان شده ام

بگذریم حالتون چطوره

چه خبرها؟

فک و فامیل محترم که هی به من میگن چرا مطلب نمیذاری و چرا مطلب هات مثل قبل نیست بدانید که بدانید که بدانید که

بدانید که بدانید که چی

بله مفتخرم عرض کنم خدمتتون که چیزی به ذهنم نمیرسه کلا چیزی

نه اینکه نرسه میرسه ولی نمیشه و البته نه اینکه نشه میشه ولی.ولی .ولی چی

ای بابا

یکی نیست بگه تو که نمیتونی بنویسی مجبوری حالا بنویسی

اصلا بذارید یه کم انتقاد کنم به یه چیزی

مثلا به دور برگردون های توجاده یا نه به مجلس ونه به دولت نه بهتره یه کم به فیلم ها نقد بزنم ولی نه بیخیال انتقاد چونکه چیزی که زیاد انتقاد و اشخاصی که زیادن منتقد

دیدید یه قانونی هنوز تو مجلس نرفته وهنوز کسی نمیدونه چی به چیه تو صف نونوایی دارن راجع بهش بحث میکنن

تو مملکتی که همه مفسرن و همه عقل کل بهتره سکوت کرد

بذارید از یه چیز خفن بحث کنم مثلا اینکه فکرمیکنید چند سال دیگه ایران تبدیل به کشوری بشه که توش دخترها راحت تیپ بزنند وراحت تو خیابون رژه برن و آزادی و رو فریاد بزنند

میدونم تو دل خیلی ها قند اب میشه حتی اگه سرشون رو بالا بگیرن و یه هنی کنند و بگن ای بابا این چه حرفیه

ولی پیشنهاد میدم قند تو دلتون آب نشه

چراش رو نمیدونم

خب بحث خوبی بود

حس میکنم مطلب قشنگی هم بود

جون خودتون

.............................................................................

مرگ                اگر فردا بیاید سراغتون               چقدرمفید زیستید برای ایرانتون نه خودتون

                  بهتر خواهیم شد تو نوشتن مطمن باشید

چقدر جدیدا بی نمک شدم

|+| نوشته شده توسط آق بزرگ در یکشنبه دوازدهم تیر 1390  |
 معرفت

 

همیشه یکی مقصره

یکی غیر خودشون

هیچ حرفی.هیچ توجیه خوبی هم قانعشون نمیکنه

چون محاله بپذیرن گاهی خیلی بدن.خیلی بد میشن

اصلن من

من خیلی اشتباه دارم

من منظم و مرتب نیستم یایه کم کینه ای هستم وزمان میبره تا بگذرم از کسیو... ولی یه خصلت دارم که باور دارم که دارم

معرفت

معرفت یعنی اینکه به چشت باشه

نمک به حروم نباشی

خوبی رو با بدی جواب ندی

معرفت یعنی خوبی دیدی فکر نکنی وظیفه س یا توقعت بالاتر بره

معرفت یعنی اینکه منتظر اولین فرصت باشی برای جبران خوبی جبران یه خوبی که در حقت شده یا اصلن نه جبرانش حذاقلش به چشت باشه

حرفها دارم بزنم از رسم بی معرفتی دنیا

جالب اینکه معرفت که خرج نمیکنیم یه تیپا هم به طرف میزنیم که ...

.......................................................

هروقت دلتون بدجور سوخت از بی معرفتی رو کنید به آسمون بگید چطوری با معرفت شناختی که منم همون که واسه تو خیلی بودم بیمعرفت

|+| نوشته شده توسط آق بزرگ در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390
 خاطرات تلخ وشیرین

یه محقق بزرگ در مورد اینکه چطور به زندگیمون شادی ونشاط تزریق کنیم میگه حتما لازم نیست که تا دو روز تعطیلی میخوره بلند شید برید شمال که یه بادی به سرتون بخوره و هم بلکه یه کم نشاط از دست رفتتون رو پیدا کنید ویادتون بره چن روزی غم و غصه هاتون رو و از این قبل حرفها

گاهی میشه با به یاد آوردن خاطرات شیرین وخوش زندگی از ته دل بخندیم و انرژی بگیریم و خلاصه شاد باشیم

منبع این حرف هم روزنامه همشهری

جدا گاهی خاطرات تلخ حتی بعد از یک مسافرت دبش روح رو چنان خسته میکنه و جسم رو چنان فرسوده میکنه که نگو

وگاهی چقدر آدم دوست داره به یاد قدیم بیفته و بازبتونه با بچه های دوران دانشجویی و سربازی و مدرسه یه بار دیگه دور هم جمع بشن و از خاطراتشون بگن و هر هر بخندن و حال کنن وجدا حال میده گاهی چقدرخاطره گویی(آه جوونی یادت بخیر)

خلاصه اگه میخواهید کمتر غصه بخورید اولین راهش اینه که خاطرات تلخ رو فراموش کنید مگر اینکه خود آزاری داشته باشید

و این حدیث از حضرت علی که انسان عاری ازحسادت و کینه از ثروتمندترین وخوشبخت ترین انسان هاس هم کم شبیه به این نتیجه تحقیقات نیست>چون قسمت اعظمی از خاطرات تلخ این دو تا رو در برمیگیره و البته قسمت اعظم دیگرش هم حرص و آز و طمع و...این هاست

............................................................................................

با قسمت نجنگ ولی بجنگ

 

 

|+| نوشته شده توسط آق بزرگ در دوشنبه نهم خرداد 1390  |
 
 
بالا