حرفهای خودمانی بی بغض و کینه
 نقل یک خاطره

  

این خاطره متعلق به یه دکتر که هم خدمتیم بود

اینکه چطور هم خدمتی های من دکتر بودن مفصله که بماند

توی خاطره گویی های خدمت نوبت رسید به یکی از بچه ها که ادعا میکرد خفن ترین و وحشتناک ترین خاطره دنیا متعلق به اونه

حالا قضاوت با خودتون

این دکتر ما 100کیلویی وزن داشت ویه جورایی چاق بود و بچه تبریز فکر کنم

تعریف میکرد رفتم تهران خونه خواهرم،و خب شوهر خواهرم صبح رفت سر کار و بعدش هم خواهرم و من موندم تو خونه تنها

تو فصل گرم سال بود و ما هم که دیدیم تنهاییم همه لباس ها رو کندیم و موند یدونه از این شرت 7،8که تو بدن من گم بود

شب قبلش که اومدم پاکت سیگار رو تو کفشم قایم کرده بودم

رفتم بیرون که (خونه اپارتمانی)سیگار هارو از تو کفشم بردارم که یهو یه صدایی از پشت در برگشت و گفت شق

برگشتم و دیدم در عین ناباوری صدای در بوده که به روم بسته شده

و حالا من موندم جلوی در لخت لخت

اول هی خودم رو میکوبیدم به در که بشکنم در رو ولی فایده نداشت

حالا خونه خواهرم طبقه دوم اپارتمان بود و دو طبقه بالا سرش و یه طبقه هم پایین و خواهر و شوهر خواهرم هم تا شب نمیومدن

گفت دیگه مخم کار نمیکرد و هنگ هنگ مونده بودم که چه غلطی کنم این جوری لخت تا شب که یهو صدای تق و تق یه کفش که از راه پله ها داشت میومد پایین و مشخص بود صدای پای یه دختره تازه دوزاریم رو انداخت که وضع خرابتر از این حرفهاست

حالا من هی دنبال یه چی میگشتم که بگیرم جلو خودم ولی جز کفش چیزی نبود اونجا

گفت کلم رو کردم تو سکنج در وپشتم رو کردم به راهرو و دستام رو گذاشتم جلو صنوق عقب مبارک

گفت همینجور که صدای تق و تق کفش نزدیک میشد یهو صدا در چند قدمی من بند اومد

تابلو بود که داره مات و مبهوت به بدن سکسی بنده توجه میکنه که یهو صدای شیون و جیغ چنان به اسمون بلند شد که نگو و نپرس

گفت صدای جیغ و داد اپارتمان رو برداشته بود و منم مثل دیونه ها خودم رو میکوبیدم به در

که یهو صدای پا از پایین اومد که داره به سمت بالا میاد و ببینه دلیل جیغ و دادها و صدای کوبیده شدن در چیه چیه احیانا

گفت حالا نمیتونستیم رومون رو کنیم به طرف و توضیح بدیم فقط شر شر داشتم عرق میریختم و میگفتم ای کاش لاقل از این شورت های مامان دوز میپوشیدم که لاقل معلوم باشه یه شورت پامون هست

گفت این دفعه صدا از این زنه به هوا بلند شد

گفت باورتون نمیشه چه قشقلقی تو اپارتمان بود و حالا هر کی میومد ما رو میدید و نمیتونید تصور کنید چه حالی داشتم

گفت حالا بدبختی یه مردم تو ساختمون نبود

گفت همینجوری زن ها بالا جمع شده بودن و جیغ جیغ میکردن و منم شروع کردم به اینکه بابا پشت در موندم و خونه خواهرمه  که یواش یواش صداها خوابید

گفت حالا مخم اون زمان کار نمیکرد بگم یکی زنگ بزنه خواهر من و از این حرفها

گفت صداها خوابیده بود که دیدم دوباره داره صدا از پایین میاد که یکی داره میاد بالا

دوباره چمپاتمه زدم به در و دستم رو گرفتم پشتم که یه کم کمتر معلوم شد ک و ن مبارک

که یهو دیدم صدای یه مرد خفنی به هوا خواست این چه وضعشه

برگشتم که تو ضیح بدم دیدم دکی دوتا مامور نیرو انتظامین

گفت حالا شما فرض کنید من لخت دستم رو گرفتم جلوم و شروع کردم به توضیح دادن

و البته عرق های تنم و سرخی بدنم هم خودش گویا بود و گفتم جان جناب سروان کمکم کنید

خلاصه جناب سروان به سربازه گفت برو از یکی از این همسایه ها لباس بگیر واسه این

برگشت گفت حالا اینکه لباسم اندازمون نبود داستانی بود و خلاصه زنگ زدیم و خواهره اومد

گفت چند روز پیش ها خواهرم زنگ زده بود گفت همسایه همش سراغ تو رو میگیره و کاشف به عمل اومد اولین نفری که من رو دید دختره همین همسایه بوده که خواهرم اون رو واسه من در نظر داشته

گفتم خب سراغت رو هم میگیرن احتمالا ازت خوششون اومده دیگه برو جلو که کرکر خندست خواستگاری تو

گفت اره خودمم به عشق در نگاه اول اعتقاد دارم و فکر کنم همون لحظه اول که دختره بدن سکسی من رو دیده و مخصوصا ک و ن مبارک رو لخت لخت فکر کنم یه دل نه صد دل عاشقم شده

........................................................................................................................................

نمیتونید تصور کنید وقتی خود دکتر با حالاتش برامون توضیح میداد این خاطره رو چقدر خندیدیم ولی اینکه در قالب نوشته هم نمکی هست یا نه رو نمیدونم

معذرت از اینکه امیخته به کلمات قصار شد

|+| نوشته شده توسط آق بزرگ در یکشنبه هشتم آذر 1388  |
 
 
بالا