دیدار اخر
تلخ ترین خداحافظی ها اونه ک میدونی این دیدار اخر
۴ سال دانشجویی من کنار مادربزرگم گذشت و پر بود از خاطره ها
مهربانی بی نظیر.غرور دوست داشتنی و زحمت کش بی ادعا
ندیدم مثل او
او از نسل دیگری بود
خیلی ساده ولی به دور از خودخواهی
عاشق فامیل و جمع ک خونه اش جمع بشن
هرگز بدگویی کردنش رو ندیدم.و اگر کنارش بودی و مریض میشدی جوری شبانه روز مثل پروانه دورت میچرخید ک کلافه ات میکرد ولی زود سرپا میشدی از رسیدگی هاش
دلم براش تنگ.برای اون روزها.به حدی ک از یاداوریش جگرم میسوزه
تو کل دوران بچگیم تنها کسی ک من رو نزد مادربزرگم بود.فقط میگف پیر شی انقد اذیت نکن😂منم میگفتم نمیخوام پیر شم اذیت میکنم
خرجش رو با قالیبافی داد و دستش رو جلو کسی دراز نکرد و اندازه پولش خرج کرد
واقعا به دور از همه ی تعصب ها اون اسطوره ی زندگی بود
اگر فیلم زندگی اون رو میساختن چیزی جز مهربانی نبود و چیزی جز سختی و ناملایمات زندگی برای او.مطمنم در قسمت های اخر همه ی بیننده ها به پهنای صورت اشک میریختن و کلاه از سر برمیداشتن
روزی دوباره ملاقاتت میکنم صغری کوچکی...
.......................
قدر بدونیم با هم بودن ها را